Bane Literary Society

انجمن ادبی بانه‌

 

سه‌ره‌تا     چیرۆک     شێعر      وتار      هه‌واڵ      وتووێژ     کتێب     فستیڤاڵ   دراوسێکان

 

نفاثات في العقد

توهماتم كه جدي مي شوند

يعني  كه  بايد ادامه بدهم

آشوب كه راه مي افتد

ديواري به درازاي يك خدا هم

توان راست بودن را از دست مي دهد

بر سرم خراب مي شود

ديواري از نفاثات في العقد

امتدادت را آنقدر مي فشارم تا اگر كسي پيدايت كرد

ته مانده ات هم نصيبش نشود

من  به فكر هاي پريده از قفس لاابالي مغزم نمي رسم

ترك برداشت ان ديوار مايل به  مغزم

بسته هاي نامفهوم اين بي ارزش ، كلاف هاي به هم ريخته ي وسوسه هايت را

پست مي كنم به دو كوچه بالاتر از جهنم ساختگي ام

آنجا كه ديوانگي هايم آتشي افروخته و در ضمير خود آگاهش و در دنياي واقع

در همسايگي دنياي مجازي تو

مجرم ها را به درخت سيب معرفي مي كند

آه اي وجدان خيسم

آه اي وجدان حيزم

گرد مي شوم

دور مي زنم

چرخ مي خورم

و كمي مانده به ديرتر از اين موقع ها

همه ي پنحره ها را گل مي گيرم

رصا سوری

خانه    کارگاه داستان     شعر     مقاله‌      گزارش     گفتگو‌     کتاب   فستیوال    پیوندها