Bane Literary Society

انجمن ادبی بانه‌

 

سه‌ره‌تا     چیرۆک     شێعر      وتار      هه‌واڵ      وتووێژ     کتێب     فستیڤاڵ   دراوسێکان

 

ترجمة

اونه او

مقام اول بخش كردي

و نوشته بودی : همه چیز می تونه از دو چشم شروع بشه . آره هر کسی می تونه از زاویه دو چشم دونیا رو نیگا کنه آره توهم از  دو چشم شروع شدی آره دوچشمی که خواب رفته بود. گیریم تو هم پیش خودت بگی که اون من نبودم اما تو این زندگی وامونده وقتی با تو روبرو شدم اونقدر باهات دمخور شدم که تو، توتموم لحظای زندگیم بودی می دونستم دوباره  می بینمت . می دونستم اگه پیش منم نیای پیش پسرمون بر می گردی . اومدی اون شب که ماه چهارده بود اومدی . محكم بر در کوبیدی . من در رو باز نکرده بودم . می دونستم تویی . تو اومده بودی . در رو بسته بودم اومده بودی و لباس قرمزت که سراپاتو  پوشونده  بود زیر سایۀ دیوار می درخشید . اومده بودی و ماه قرص تموم شده بود . من ؟ من چطور بهت بگم ؟! من از لباس قرمز خوشم نمی آد. چطور برات بنویسم ؟! حتی از جوراب قرمز بدم می آد . هیچ وقت سراپا قرمز نپوشیدم . تو برام نوشتی چرا می نوشتی ؟: همۀ تلاشم این بود تو رو ببینم و تویه پستوی پنهون از بازدم نفسهات لذت ببرم از اون چارچوب تنگ بیای  بیرون و با هم غروب رو به قرمزی بالای کوه روبرومون بریم و آخرین اشعۀ آفتاب ازبالای سرمون بگذره و تو پسرمون رو تنگ آغوشت بگیری و من بخوام ازت بگیرم و تو نذاری . همون جور که می گی : توی یه چارچوب همیشه رو بروی منی . من ؟ من در حقیقت وجود نداشتم  . داشتم ؟ نداشتم . تو می خواستی باشم و نبودم . تو می خواستی بیام و نبودم تا بیام . تو می خواستی لباس قرمز بپوشم . نبودم تا بپوشم . تو می خواستی پدر بچه ات باشم من نبودم تا پدری کنم . من نبودم تا تو زنم باشی . من نبودم تا بخاره نفسهامو استنشاق کنی . من نبودم تا باهات برم خونۀ خواهرت و اونجا حرف تو دهنت بذارن . من نبودم تا دعوام کنی . من نبودم تا بزنمت و تنت درد بگیره . من نبودم تا باهات قهر کنم . من نبودم تا رنگهات رو قاتی کنم . من نبودم تا اتاقت از بوی من پر بشه . من نبودم تا خواب چشای مشکیتو ندزده . تو سرخود منو ساخته بودی . تو خیلی ساده لوحانه منو ساختی .  تو پدر و مادر برام تعیین نکردی نکنه پدر شوهر و مادر شوهرت  بشن  . تو زنم نبودی تا اونا فاميل تو باشن . تو می تونی همشهری یا هموطن یا انسانی مثل من باشی . تو خیلی خودتو به من نزدیک کردی . تو تنها یک بار هم خودتو به من نشون ندادی همون جوری که برام نوشتی . تو نگذاشتی من زندگیم رو بکنم . با بچه هایی که نساخته بودی دعوا کنم . سرشونو بشکنم و اونا منو بزنن و برگردم خونه و ... تو خونه ای هم نساخته بودی . تو پستویی هم برام فراهم نکرده  بودی که خودمو توش بچپونم و وقتی بزرگ شدم یادم بیاد که اون پستو جای آروم گرفتنم بوده . تو حتی خواهر و برادری برام تعیین نکردی تا باهاشون  حرف بزنم . تو حتی تعین نکردی چی رو دوست دارم و چی عصبیم می کنه. اون بچه ای که به من میره می آد ، تو می فرستیش وقتی می گه بابا اون مال مامانه ، من عصبی می شم و به خاطر تونه ، نمی دونم چرا دلم نمی آد بزنمش ؟! بزنم تو دهنش تا هر چی یادش دادی یادش بره ، تو فقط دوست داری بکشی و بنویسی : وقتی اومده بودی تو نفست برای استشمام من بالا می اومد تا آروم بگیرم . بهت گفتم : به خواهرم (کوی) می گم : نیگا کن اومده . ببین مثل شوهرت گرد و خاک  روی میزو بهونه نمی کنه  . ببین عصبی نمی شه ، منو نمی زنه . ببین با رنگهام کاری نداره . ببین با لبخند بومهامو نیگا می کنه که زیرسازیش کردم . ببین بهم می گه : پیکاسو رو تو کارهات می بینم . ببین اومده پسرش رو می بره بازار . جوراب های قرمز پسرمو از پاش در میاره . ببین با لبخند بهم می گه : پیکاسو  اگه می دونست تو اینجوری کار می کنی به احترام تو نقاشی نمی کشید . مگه اینطور نیست . ببین نذار حرفای خودتو یادت بیارم چون می دونم هیچی رو یادت نمیره . راستی ! گفته بودی  یه سر می ریم «شانه ده ر»  راستی  بعد اون شب کجا رفتی . راستی بذار بگم که گفتن : شب چهاردهم ماه کشته شدی و غرق خون شدی باورم نشده بود . می خواستن باورم بشه اون خاکی که می برنم اونجا جسد تو توشه . راستی باید دفترمو برات بفرستم. راستی اسم پسرمون رو یادگار گذاشتم . راستی اگه دوست داری اسمشو عوض می کنم . راستی رفتنمون چی شد ؟من ؟ من کی همچین چیزی گفتم . من کی اسم پیکاسو رو آوردم . من کی به اتاقت اومدم تا با لبخند کار تو نیگا کنم . من کی گفتم : گفتم ؟ میریم (شانه ده‌ر ) و خونۀ انسان نئاندرتال رو نیگا  می کنیم ؟ من اصلا کی تو رو دیدم ؟  دیدمت ، تا همچین غلطی بکنم ؟ من کی رفتم ؟ من کی کشته شدم ؟ من کی از تو بچه داشتم ؟ من سرم با بدبختی های خودم گرمه . خودمو با اون گوشت سوخته مشغول کردم . تو منو به اون مشغول کردی . تو بیهوده سر و کله ات  پیدا شدو او نم سر خود به من شک کرد . تو بدون که او بیخود زن من نشد . اون بیخود ذهنشو مشغول کرد و مضطرب و دلهره دار شد . همینطور بیخود او نسبت به من بدبین شد . او سر خود دفتر و نامه های تو رو پیدا کرد . او سر خود بدون اینکه بفهمد من اون کس نیستم ، من پدر بچۀ تو نیستم ، من تو رو نگرفتم ، من تنها یک دختر و یک پسر دارم . اون پسر تو مال من نیست ، من اونارو دوست دارم ،الکی برای اینکه اون بهم بگه من بهش دروغ گفتم ،اون فکر کرده که من دوسش ندارم یا شایدم می خواسته بچه هارو  واسه من جا بذاره بخیال خودش یا نمی دونم اذیتم کند یا نمی دونم  با این کارش به خودم بیام . بی جهت اینجوری فکر کرده بود او باید می فهمید من بدون اون هیچم . تو بی جهت اون نامه هارو بوسیلۀ پسرت برام می فرستادی . باید می فهمیدی احتمال داره یک دفعه همه چی بهم بخوره . هر آن دردسری برام درست کنی . هر آن بچه هام برای مادرشون گریه کنن . هر آن یک زلزلۀ ده ریشتری به زندگیم بزنه . هر آن بچه هام تا مرز یتیم شدن برن . هر آن بوی سوختن گوشت اتاقهارو پر کنه . هر آن زنم با تن سوخته  تو بیمارستان باشه . هر آن من دروغگو از آب در بیام . می خوام دفترت و نامه ها و همۀ اون یاوه ها و اون  همه دلیل درماندگی ام رو جمع کنم و بسوزونمشون  از ذهنم  پاکشون  کنم . من باید تورو ببینم این جمله رو چقدر بزرگ برات نوشتم . اونقد هم برای پسرت تکرار کردم . نباید می اومدی ، نباید تورو با زنم مقایسه می کردم نباید اون تابلورو از تو می گرفتم باید می دونستم تو با من آشنا نیستی ، باید می دونستم جزر و مد تورو هم دربر می گیره . باید زنم هم می دونست خانه خراب شدی باید می دونست زنم رو که از بیمارستان آوردم یک سر و صورت باندپیچی سفید بود . باید مو رو سرش نمونده باشه . بدنش باید مثل زن دایيم شده باشد . الان هم دوسش دارم درسته که بچگی هام از زن داییم می ترسیدم وقتی شلوغ می کردم بهم می گفتند :« الان زن دایی رو صدا می زنیم .» و من می رفتم داخل پستوم آروم می گرفتم . من که به حمام رفته بودم تن زن دایی رو دیده بودم که گوشت قرمزش آویزان شده بود و همیشه با ترس و لرز به حمام می رفتم . می ترسیدم زن داییم اونجا باشه . از حمام زنونه بدم می اومد از اونجا می ترسیدم . خوب شد که زن داییم و مادرم دعواشون شد . فکر کنم به خاطر دعاها ی من بود . بیچاره پیش هر دکتری رفته بود فایده ای نداشت . تو اینا رو نمی دونی نذاشتم هیچکی بفهمه . اونم اینارو نمی دونه . اصلا زن دایی رو هم ندیده . این رو هم ندونسته که وقتی زن دایی بچه اش مرد او هم سر زا رفت ، یا به خاطر زخماش که شیمیایی روی بدنش تاول زده بود مرد . چرا باید او اینارو بدونه . شاید فهمیده به همین خاطر خودش رو آتشین زده یا نه دعا های تو مستجاب شده . من بایستی تورو نقاشی می کردم . من باید تورو می دیدم . من باید می فهمیدم تو کی هستی ، باید می خواستم که یه جایی ببینمت و حقت رو کف دستت بذارم . وقتی اومدی فقط تونستم بهت بگم زود برو ، تا با هم مارو نبینن . تابلوت رو کف دستم جا گذاشته بودی . باید نمی ذاشتم چیزی بگی . اگه چیزی می گفتی باید تایید می کردم . باید می گفتم  درسته ، همش درسته ، تو راست می گی . من تو رو دیدم . ببین با چشات تو چشام زل زدی می تونم حالتش رو هم عوض کنم . باهات زندگی کردم ببین به پیشانیت دست می کشم . تابلوت  هنوز پیش منه . ببین سرم تاس نشده . تو هم مال ده سال پیشي که تو کارگاه نقاشی  می اومدی جلوی چشمم و نمی تونستم نقاشیت کنم . این کارت اصلا مثل کارهای پیکاسو نیست . ببین مال من هم . خوب براش نوشتم :« خوب، بدون که راست می گی . اما خوبه  بدوني من یک زن و دو بچه دارم . خوبه بدوني من بجز اون روز  تو رو ندیدم . » من ، من اینجا دروغ گفتم و سپس راستشو گفتم و نوشتم : « خوب بدون تو تنها در خواب و خیال کودکیم نه جوونیم وجود داشتی .خوب بدون هفت هشت سال دنبالت گشتم . خوب بدون می دونی که تو رو ندیدم . خوب بدون دربارۀ شوهرت پرس و جو کردم . خوب بدون چند عکس ازش دارم . این رو هم می دونم که به هیچ وجه شبیه من نیست . عکسش رو برات می فرستم تا بفهمی .»  می دونم الان جای سوختگی زنم سوزش داره و نمی دونم که تو هم خودت رو آتیش می زنی يا نه . نمی تونی مگه من آتیشت بزنم . شاید او خودشو آتیش بزنه ! دیگه تو هم با من روبه رو  نمی شی . دیگه همه چیز می تونه از دو چشم شروع نشه ، هر کسی می تونه از زاویۀ دو چشم به دنیا نگاه نکنه ، تو هم از دو چشم خفته منو شروع نمی کنی آره ؟ آره ...

محمدصديق كريم‏پور بانه

********

ثلةي يةكةمي بةشي كوردي

ئةو نة ئةو

محةممةد سديق كةريم ثوور بانه

... وة نووسيبووت :"هةموو شتيَك دةتوانيَ لة دوو ضاوةوة دةست ثيَ بكا.ئةريَ. هةموو كةسيَ دةتوانيَ لة دوو ضاوةوة برِوانيَتة دونيا.ئةريَ.تؤش لة دوو ضاوةوة دستت ثيَكرا .ئةريَ . كة نووقابوو. با تؤش لاي خؤت بلَيَي.كة ئةو من نةبووم، بةلَام لةم ذيانة داماويةي كة تووشم بة تووشتةوة بوو تؤ لة طشت سات و كاتةكاني ذيانما بوويت . دةم زاني دةت بينمةوة. دةمزاني بؤلاي منيش نةبيَ، بؤ لاي كورةكمان ديَيتةوة. هاتييةوة. ئةو شةوة كة مانط ضواردة بوو، هاتي. تةقةت لة درطاكة بةردا. من درطاكةم نةكردبوةوة. دةم زاني تؤي. تؤ هاتبوويتة ذوور . درطاكةم ثيَوة دابوو. هاتبوويت و بةرطة سوورةكةت كة سةرتاثاي داثؤشيبووي لة ذيَر سيَبةري ديوارةكة دا دةدرةوشاوة. هاتبوويت و مانط خةرمانةي دابوو."

من؟من ضؤن ثيَت بلَيَم؟! من هيض حةزم لة بةرطي سوور نيية.ضؤن بؤت بنووسم؟!. تةنانةت قينم لة طؤرةوي سوورة. قةت سةر تا ثا سوورم نةثؤشيوة. تؤبؤت دةنووسيم  بؤ دةتنووسي؟:"هةموو هةولَم ئةوة بوو تؤ وةبينم و لة شويَنيَكي ناديارا لة هالَاوي هةناسةكانت ضيَذ بةرم. لةو ضوار ضيَوة تةسكة بيَيتة دةرو بة يةكةوة ئيَوارة رِوو بكةينة سوورايي سةرووي كيَوةكةي بةرانبةرمان و ئاخرين تيشكي هةتاو لة سةرووي سةرمانةوة تيَثةرِيبيَ و تؤ كورِةكمان لة باوشت  توند بكةي و من بمهةويَ ليَت بسيَنم و تؤ نةم دةيتيَ" بةو جؤرةي دةلَيَي:"لة ضوار ضيَوةييَكدا هةميشة لة بةرامبةرماي."

من؟من لةرِاستيدا بوونم نةبوو. بووم ؟ نةم بوو. تؤ دةتويست ببم و نةبووم. تؤ دةتويست، بيَم و نةبووم تا بيَم.تؤ دةتويست بةرطي سوور بثؤشم ، نةبووم تا بيثؤشم. تؤ دةتويست، باوكي مندالَةكةت بم، من نةبووم تا باوكييةتي بكةم. من نةبووم تا تؤ ذنم بيت. من نةبووم تا هالَاوي دةمم هةلَمذي. من نةبووم تا لة طةلَتا بضم بؤ مالَي خوشكت و لةويَ فيَري قسة بكريَيت. من نةبووم تا شةرِم ثيَ بةكةي. من نةبووم تا ليَت بةم و لةشت تووشي ئازار بيَت. من نةبووم تا مانت ليَ بطرم. من نةبووم تا بؤيةكانت تيَكةلَ كةم. من نةبووم تا بوومةكانت هةلَقلَيشيَنم و ئةو مالَةي وا تيايا تةواوت كردبوو دارِميَ. من نةبووم تا ديوةكةت لة بؤني من ثرِ ببيَ. من نةبووم تا خةو ضاوة تةنراوةكانت نةطريَتة خؤ. تؤ هةرلة خؤوة منت ديبوةوة. هةرلةخؤوة منت سازاندبوو. تؤ زؤر ساويلكانة منت سازاند. تؤ دايك و باوكت بؤ دابين نةكردم.نةكا ببنة خةسوو و خةزوورت .تؤ ذني من نةبووي تا ئةوان هيضي تؤ بن . تؤ دةتواني هاوشارييَك يان هاو نيشتمانييَك يان مرِؤيةكي وةك من بي. تؤ زؤر خؤت ليَ نزيك كردمةوة. تؤ تةنيا جاريَكيش خؤت نيشان من نةداوة. بةو جؤرةي بؤت نووسيوم. تؤ نةت هيَشتووة من ذياني ساكاري خؤ بكةم. لة طةلَ مندالَةكانا كة تةواوت نةكردبوو، شةرِ بكةم. سةريان بشكيَنم و ليَم بةنةوة و بضمةوة بؤ مالَ و... تؤ مالَيَكيشت ساز نةكردبوو. تؤ قؤذبنيَكيشت بؤ تةرخان نةكردبووم خؤم بخزيَنمة ئةويَ و كة طةورة بووم بيرم بيَتةوة كة ئةو قوذبنة شويَني ئوقرة طرتنم بووة. تؤ تةنانةت خؤشكيَ براييَكت بؤ دا نةنام تا لةطةلَيان قسة بكةم. تؤ تةنانةت بؤت دانةنام كة حةزم لة ضيية و قينم بة ضي هةلَدةستيَ.ئةو مندالَةي وا لة من ئةضيَ ، ديَ . تؤ ئةينيَري كة ئةلَيَ باوة ئةوة هين دايةية من قينم ليَي هةلَدةستيَ و لة بةر تؤ نا، نازانم بؤ دلَم نايا ليَي بةم؟! بيكيَشم بة دةميا و باوةي هةرضيت فيَرت كردوة لة بيري وةضيَ . تؤ هةر ثيَت خؤشةوةكيَشي و  بنووسي: "كة هاتبوويتة ذوور هةناسةكةت بؤ هةلَمشتني من هةلَدةكيَشرا تا وةحةسيَم. ثيَم كوتي." بة كةويَي خوشكم ئةلَيَم": ئةها هاتوة.  ئةها وةك ميَردةكةت بة تؤزي سةر ميَزةكة بيانوو ناطريَ. ئةها توورِة نابيَت ، ليَم نايا. ئةها كاري بة بؤيةكانم نية. ئةها بة بزةوة تماشاي بوومةكةم دةكا كة ذيَر سازيم بؤ كردووة. ئةها ثيَم دةلَيَ: ثيكاسؤ لة كارةكانتا دةبينم. ئةها هاتووة و كورِةكةي دةبا بؤ بازارِ.ئةها طؤرةوية سوورةكاني كورِةكةم لة ثيَي دادةكةني. ئةها كورِةكةمان ماض ئةكا و ئةيخاتة سةر ثشتي و بة مالَةكةيا دةيطةرِيَنيَ. ئةها بة بزةوة ثيَم دةلَيَ: ثيكاسؤ بيزانياية تؤ ئاوا كار ئةكةي بة هؤي رِيَزيَ كة بؤ تؤ هةية، كاري نةئةكرد. مةطةر وا نية. ئةها با قسةكاني خؤتت بير نةخةمةوة ضونكو دةزانم هيض شتيَكت لة بير ناضيَ. رِاستي! طوتبووت ئةضين سةريَكي شانةدةر  ئةيةين. رِاستي دواي ئةو شةوة ضووي بؤ كويَ. رِاستي با بيلَيَم كة كوتيان: شةوي ضواردةي مانط كوذراوي و شةلَالَي خويَن بووي باوةرِم نةكردبوو.دةيانويست باوةرِبكةم ئةو قةبرةي وا دةمبةنة سةري جةستةي تؤي تياية . رِاستي دةبيَ دةفتةرةكةمت بؤ بنيَرم. رِاستي كورِةكةمانم ناو ناوة يادطار. رِاستي ئةطةر ثيَت خؤشة ناوةكةي ئةطؤرِم. رِاستي ضوونةكةمان بوو بة ضي؟"

من؟من كةي شتي وام كوتوة. من كةي ثيكاسؤم ناو بردوة. من كةي هاتوومةتة ديوي تؤ تا تا بة بزةوة سةيري كاري تؤ بكةم. من كةي كوتومة:كوتوومة؟ دةضينة شانةدةر و سةيري مالَي مرؤي نياندرتالَ دةكةين؟. من كةي تؤم ئةسلَةن ديوة؟ ديومي، تا غةلَةتي وابكةم؟. من كةي رِؤشتووم؟. من كةي كوذراوم؟. من كةي مندالَم لة تؤ بووة؟. من سةرم ناوة بة بةدبةختيةكاني خؤمةوة. خؤم بة ئةو طؤشتة سووتاوةوة خةريك كردوة. تؤ منت بةوةوة خةريك كردوة. تؤ هةرلةخؤوة ثةيا بووي ئةويش هةرلةخؤوة شكي خستة سةر من. تؤ بزانة هةرلةخؤوة ئةو نةبوو بة ذنم. هةرلةخؤوة ئةو هيَشتي دلَة رِاوكةي تووش ببيَ. هةر لةخؤوة ئةو دلَي ليَ ثيس كردم. هةرلةخؤوة ئةو دةفتةرةكة و نامةكاني تؤي دؤزيةوة. هةرلةخؤوة ئةو بيَ ئةوةي بزانيَ من ئةوكةسة نيم، من باوكي مندالَي تؤ نيم، من تؤم نةهيَناوة، من تة نيا كضيَك و كورِيَكم هةية. ئةو كورِةي تؤ هين من نية،من ئةوانم خؤش ئةويَ. هةرلة خؤوة بؤ ئةوةي ئةو ثيَم بلَيَ من درؤم لة طةلَا كردوة، هةرلةخؤوة ئةو ئةو واي زانيوة من خؤشم نةويستوةو، من كلَاوم سةركردوة. ئةو بؤ ئةوةي مندالَةكان بة سةر منا بةجيَ بيَلَي.  بة بؤ ضووني خؤي يا نازانم ئازارم بات . يا نازانم بةو كارةي بةخؤما بيَمةوة.هةرلةخؤوة ئةو واي بير كردبوةوة ئةو دةبوياية بيزانياية من بيَ ئةو هيضم.تؤ هةرلةخؤوة ئةو نامانةت بؤمن بة كورِةكةتا دةنارد. دةبووياية بتزانياية دةكريَ لة ناكاوة هةموو شتيَ تيَك بضي. لة ناكاوة ئاذاوةم بؤ بنيَيتةوة. لة ناكاوة مندالَةكانم بؤ دايكيان بطرين. لة ناكاوة بؤمة لةرزةييَكي دة رِيشتري بيا لة ذيانم و. لة ناكاوة مندالَةكانم تا نزيكي هةتيو بوون بضن.  لة ناكاوة بؤني سووتاني طؤشت لة ديوةكان رِاثيَض بيَ. لة ناكاوة ذنةكةم بة سووتاوي لة بيمارستان بيَ. لة ناكاوة من ببم بة درؤزن.

 دةم هةويَ ئةودةفتةرةت ئةو نامانةت ئةو طشت قسة ضةوتانةت ئةو طشت هؤي داماويةم هةموويان كؤ وةكةم بيانسووتيَنم و لة ميَشكمي وةسرِم . من دةبيَ تؤ ببينم ئةم رِستةيم ضةنة طةورة بؤ نووسي ئةوةندةشم لة كورِةكةت دوو ثات كردةوة.

نة ئةبواية بهاتياية نا ئةبواية تؤم لة طةلَ ذنةكةم بةراورد كردايا نةئةبواية ئةو تابلؤيةم ليَ وةرطرتياية ئةبوايةبمزانياية تؤ لةطةلَ منا ناسياو نين ئةبواية بمزانياية هةلَضوون و داضووني مانط تؤش دادةطريَ ئةبواية ذنةكةشم بيزانياية مالَ ويَران بووي ئةبواية بيزانياية  

ذنةكةم كة لة بيمارستان هيَناوة ،دةم و ضاويَكي باند ثيَضي سثي بوو. دةبواية موو بة سةريةوة نماباية.  لةشي دةبواية وةك خالَؤذنمي ليَ بهاتاية ئيَستاش هةر خؤشم ئةويَ بابة مندالَيش لة خالَؤذنم بترسامة كة شلووقيم بكرداية با بيانطوتاية:" ئةوة بانطي خالَؤذن ئةكةين" و من بضووماية ئةو قوذبنةي كة ئوقرةم تيا ئةطرت. من كة ضووبووم بؤ حةمام لةويَ لةشي خالَؤذنم ديبوو كةطؤشتي سووري ثيَوة بةر ببوةوة هةميشة بة ترسةوة دةضووم بؤ حةمام دةترسام خالَؤذن لةويَ بيَ قينم لة حةمامي ذنان بوو لةويَ دةترسام. باش بوو خالَؤذن و دايكم شةرِيان بوو. وابزانم هةر لةبةر دوعاكاني من شةرِيان بوو. ئةو داماوة ضووبوو بؤ لاي هةر دوكتؤريَ عةلاج نةبووبوو. تؤ ئةمانة نازاني نةمهيَشتوة كةسيش بزانيَ. ئةويش ئاطاداري ئةمانة نية. ئةسلَةن خالَؤ ذنيشي نةديوة. نةشي زانيوة خالَؤذن كة منالَةكةي مرد ئةويش سكي دا، يان بة هؤي برينةكاني كة ئةو شيميايية لة سةر لةشي جيَي بؤ كردبوو، مرد. بؤ ئةبيَ ئةو ئةمانة بزانيَ. رِةنطة زانيبيَتي، بؤية طرِي لة خؤي بةرداوة يا نا دووعاكني تؤ طيرا بووبيَ. 

من دةبواية تؤم بكيَشايةوة .من دةبواية تؤم بدياية.من دةبواية بمزانياية كة تؤ كيَيت. دةبواية بمويستاية كة لة شويَنيَكا بتبينم و حةقي خؤمت ليَ وةكةم .كة هاتي تةنيا توانيم ثيَت بلَيَم زوو برِؤ، با بة يةكةوة نةمان بينن. تابلؤكةت لة لثي دةستما جيَ هيَشتبوو. دةبواية نةم هيَشتاية تؤ هيض بلَيَيت. ئةطةر شتيَكت بكوتاية دةبواية بمكوتايا. كة واية. هةموو شتيَك واية، تؤ رِاست ئةكةي. من تؤم ديوة.ئةها ضاوت لة ضاوم برِيوة ئةتوانم حالَةتةكةشي بطؤرِم . لةطةلَتا ذياوم ئةها دةست بة ناو ضاوانتا ديَنم . ئيَستاش تابلؤكةتم ثيَية.ئةها لةم لاي سيَثايةكةي تؤوة بةرامبةرت داي دةنيَم . دةزانم ئةو مني حةوت سالَ لةمةو بةرة.ئةها ثيَشة سةرم نةرِؤيوة . تؤش هين دة سالَ لةمةو بةري ئةها لة كارطةي نةقاشي هةرضيم دةكرد نة ئةهاتيتة بةر ضاوة و نةم ئةتواني بتكيَشم . ئةم كارةت هيض لة كارةكاني ثيكاسؤ ناضيَ .ئةها هينةكةي منيش .ضاكم بؤ نووسي :

"باش بزانة تؤ رِاست ئةكةي. بةلَام باش بزانة من ذنيَك و دوو مندالَم هةية. باش بزانة من بيَجطة ئةو رِؤذة قةت تؤم نةديوة."

من . من ليَرةيا درؤم كرد.ثاشان درؤكةم رِاست كردةوةو نووسيم " باش بزانة تةنيا تؤ لة خةون و خةيالَةكاني مندالَيما نا لاويةتيما بوونت هةبوة .باش بزانة حةوت هةشت سالَ بة دواتا طةرِام. باش بزانة دةش زاني من تؤم نةديوة. باش بزانة لة مةرِ ميَردةكةتةوة ليَكؤلينةوةم كردوة. باش بزانة كؤمةلَي ويَنةيم  لاية. ئةوةش ئةزاني كة هيض لة من ناضيَ. بؤ رِاستي ويَنةييَيت بؤ دةنيَرم"ئةزام ئيَستا جيَطةي سووتاوي ذنةكةم ئةكزيَتوة و نازانم تؤش خؤت ئةسووتيَني ناتواني مةطين من بتسووتيَنم .رِةنطة ئةو خؤي بسووتيَنيَ!  تؤش تووشت بة تووشمةوة نابيَ ئيتر .  ئيتر .هةموو شتيَك دةتوانيَ لة دوو ضاوةوة دةست ثيَ نةكا. هةموو كةسيَ دةتوانيَ لة دوو ضاوةوة نةرِِوانيَتة دونيا.تؤش لة دوو ضاوةوة دةستم ثيَ ناكةي كة نووقابيَ واية؟ واية

بانة 2706

خانه    کارگاه داستان     شعر     مقاله‌      گزارش     گفتگو‌     کتاب   فستیوال    پیوندها